...یار طلبگی و هزار و یک

این همه نقش میزنم از جهت رضای تو

...یار طلبگی و هزار و یک

این همه نقش میزنم از جهت رضای تو

...یار طلبگی و هزار و یک

✿بسمِـ الله اَلرّحمنـِ الرّحیمـ✿

✿وَإِטּ یَڪَادُ الَّذِینَ ڪَفَرُوا لَیُزْلِقُونَڪَ

بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّڪْر

وَیَقُولُون إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ

وَمَا هُوَ إِلَّا ذِڪْرٌ لِّلْعَالَمِیـטּ✿
یک روز چشم هایم را باز کردم..دیدم نشسته ام کنار یک طلبه..
روز میلاد آقا جوادالائمه علیه السلام بود.
رواق دارالحجه..
نوشته جاتِ یک طلبه و یار یک طلبه را میخوانید :)

آخرین نظرات
  • ۴ مهر ۹۶، ۰۷:۵۸ - سیده طهورا آل طاها
    قشنگ بود

31-تا حالا تقلب کردید؟

سه شنبه, ۲ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۳:۰۷ ب.ظ
بسم الله مهربون

بحث نوروز را دیگر تمام میکنم. به نظرم نکته ی قابل ذکر دیگری ندارد الا سیزده بدر کذایی!

روز جشن هلوکاست ایرانی اش به کنار...روز جشن یهود به کنار...از همان سیزده اش باید فهمید بوی

کار خرابی می دهد این کار و ادعای نحسی اش..همین بس باشد که مولانا امیرالمومنین علی علیه

السلام در روز با برکت سیزدهم رجب در خانه ی خدا به دنیا آمدند..امامی که میلادش در خانه خدا

بود و شهادتش هم در خانه خدا رخ داد.

-----------------------------------------------------------------

من همیشه تقلب کردن را دوست میداشتم D:

البته بر میگردد به دوران جاهلیتم ها! اما فاطمه سادات میگفت تقلب کردن گناه دارد.

اما توی کت من نمیرفت..استدلالم هم این بود که بابا جان من راضی آن کسی که نگاه میکند هم

راضی یا آن کسی که میگذارد نگاه کنم راضی من هم راضی این وسط گناهش کجا بود؟!

فاطمه سادات اما قبول نمیکرد.

یک بار اما آمد و گفت اگر نیتتان از این درس خواندن ها رفتن به دانشگاه است و می خواهید با این

درسها به جایی برسید و کار کنید و پول در آورید پس تقلب کردن حرام است اما نه اگر میخواهید مثل

من فقط یک دیپلم بگیرید و دانشگاه هم نروید پس اشکالی ندارد.

این بود که جواز تقلب کردن برایمان صادر شد!

ما این موضوع را خودمان بسطش دادیم که درسهای عمومی تقلب کردنش اشکال ندارد اما درسهای

اختصاصی اشکال دارد چون منِ رشته یِ تجربی ای میخواهم از زیست و شیمی استفاده کنم پس

این مورد دارد.

و یک مدل دیگر هم استدلال کردیم که اگر رشته های پزشکی و غیره را می خواهیم توی زیست و

شیمی و فیزیک و ریاضی تقلب نکنیم و اگر رشته های عمومی را می خواهیم تقلب در این چهار درس

حلال است!

+ هنوز سنمان قد نمی داد خیلی..به دل نگیرید!

در مجموع تقلب با طی مراحلی و شروطی حلال شد.

متقلبین کلاس من بودم و فاطمه سادات در بعضی درسها..مائده و نجمه و اینتر نشنال در همه

دروس!

فاطمه ی دیگر عین این پاستوریزه  ها در هیچ درسی!

+ هدف از خلقت این بشر چه بود من سر در نیاوردم.

توی پیش دانشگاهی خیلی درس شیمی را دوست میداشتم و ایضا دبیر شیمی را...البته این حس

دو طرفه بود چون خود دبیرمان هم بارها گفته بودند که بالاخره....بله دیگه :)

ناگفته نماند که در پیش دانشگاهی شخصیت مذهبی ام تا حدود زیادی شکل گرفته بود و دیگر از آن

خبطهای قدیم خبری نبود.مثلا دیگر بعد از تمام شدن آزمونهای بوق که با فاطمه ی دیگر می آمدیم

میدان شهدا و برای رفع خستگی میرفتیم آبمیوه ی رضا و یک شیرموز هزار تومانی می خوردیم, خبری

نبود!

حالا میدانستیم که خیلی کار زشتی است که دو تا دختر بروند بنشینند روی صندلی و فاطمه ی دیگر

برود شیر موز سفارش بدهد!

+ خدایا چه روزگاری داشتیم..شکرت که فراموشم نمیشود هیچ وقت...

پیش دانشگاهی هم کمی آرامتر شده بودم و به اصطلاح مذهبی تر..از سر خوردن توی کلاس خبری

نبود..

دیگر انار نمی بردم مدرسه و کل زنگ تفریحها آن را نمی چلاندم به عشق شوت کردنش در سطل

زباله..

حالا اگر سحر پوستِ رویِ نیِ شیرش را در می آورد و همزمان که نی را توی شیر فرو میکرد پوستش

را خیلی طبیعی می انداخت توی کلاس یا راهرو یا حیاط مدرسه این من بودم که خم میشدم و آن یک

تکه پلاستیک کوچک را برمیداشتم تا مبادا حق الناس نشود و خادم مدرسه به خاطر یک پوست

کوچک خم نشود!!!!!

خلاصه اینکه سر زنگ شیمی بودیم و مشغول امتحان که....

.

.

.

.

.

تقلب کردیم باز :(

حالا چه فرقی می کند که کی رساند و کی دریافت کرد!

خیلی هم تر و تمیز این کار را کردیم تا دبیرمان نفهمد.

بعد از جمع آوری برگه های امتحان دبیرمان همانجا تصحیح کردند برگه ها را و گذاشتند روی میز و

گفتند کسانی که توی برگه شان علامت هست بدانند که من فهمیدم!

من و سحر پوزخند می زدیم و به پور اکبر و مصدق نگاه میکردیم که خیلی تابلو از روی دست هم نگاه

میکردند و گاهی سری هم به کتاب میزدند.

وقتی هجوم بردم طرف برگه ها و برگه ام را از دست سحر قاپیدم دیدم که بله..

سه تا علامت سوال بزرگ کنار نمره کاملم نمایان بود..هر دو عذاب وجدان داشت خفه مان میکرد!

دویدیم طرف اتاق دبیران...خانم آئین پژوه را صدا کردیم..

آمدند بیرون..سرمان پایین بود و خیلی آهسته در حال عذرخواهی بودیم..

دست مرا توی دستانش گرفت و گفت: دختر گلم اگر از خودم میپرسیدید راهنمایی تان میکردم..اصلا

اگر نخوانده بودید از شما جلسه بعد امتحان میگرفتم ولی کم توقعی ام شد وقتی دیدم..

نگذاشتم حرفشان تمام شود: خانم آئین پژوه حق باشماست..ما اشتباه کردیم و..

لبخند مهربانش که یعنی بخشیدمان را هیچ گاه فراموش نمیکنم.

ان شاءالله هرجا که هستند سالم و تندرست باشند..

+الم یعلم بان الله یری؟

این بود انشای من..
ان شاءالله ادامه دارد..
93-2-2
۹۳/۰۲/۰۲
یار شیخ عبدالزهرا(یار طلبگی و هزار و یک...)

تقلب

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی