یار طلبگی و هزار و یک...

روزهای زندگی طلبگی من و آقایی...

یار طلبگی و هزار و یک...

روزهای زندگی طلبگی من و آقایی...

یار طلبگی و هزار و یک...

✿بسمِـ الله اَلرّحمنـِ الرّحیمـ✿

✿وَإِטּ یَڪَادُ الَّذِینَ ڪَفَرُوا لَیُزْلِقُونَڪَ

بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّڪْر

وَیَقُولُوטּَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ

وَمَا هُوَ إِلَّا ذِڪْرٌ لِّلْعَالَمِیـטּ✿
یک روز چشم هایم را باز کردم..دیدم نشسته ام کنار یک طلبه..
روز میلاد آقا جوادالائمه علیه السلام بود.
رواق دارالحجه..
حالا همه آرزوهایم خلاصه شده است در -او-
آقایی میفرمایند: طلبگی جهاد است اما همسر طلبه بودن جهاد اکبر..
:)
میخواهیم آماده شویم برای ظهور...دولت مهدوی..
ان شاءالله

آخرین نظرات
  • ۴ مهر ۹۶، ۰۷:۵۸ - سیده طهورا آل طاها
    قشنگ بود

بسم الله الرحمن الرحیم

چند وقت پیش ماشینمونو تو دیوار فروختیم و یک لنگه کفش راحتی من تو صندوق عقبش جا موند !!

بعد پیگیری های فراوان و پیدا کردن شماره همراه خریدار ماشین..

امشب بعد چند ماه قسمت شد و رفتیم پی لنگه کفشم..

نرسیده به خونه خریدار..

یهو یه دختر مدرسه ای رو تو خیابون دیدم که شبیه یکی از دانش آموزای سال گذشته م بود.

و چون خیلی اونو دوستش داشتم با ذوق زدم رو داشبورد و گفتم : آقاعبدالزهراااا ملیحهههه.

آقاعبدالزهرا هم که ملیحه رو میشناختن با ذوق گفتن : عهههه ملیحه بودا 

الان دور میزنم بریم ببینیمش..

حالا دور زدیم

ما اینور خیابون

 تو ماشین

ملیحه اونور خیابون 

پیاده...

دااااد زدم : ملیحهههه

ملیحه برگشت سمت ما و مبهوت نگاهمون کرد...

منم با دست اشاره کردم : ملیحهههه بیااااا..

آقامونم با دست هی اشاره میکردن : ملیحهههه خانوووووم بیااا

ملیحه طفلک متعجب و گیج ازونور خیابون نگامون میکرد..

شیخ عبدالزهرا : با پوشیه ای نمیشناسدت که!

پوشیه مو برداشتم : ملیییحهههه منم خانم وثوقی معلم پارسالتون 

ملیحه اومد طرفمون

وسطای خیابون که رسید..

.

.

.

من : آقا عبدالزهرا مطمئنین این ملیحه ست؟

آقاعبدالزهرا: نه من فقط عکسشو دیدم..

من : به نظرم ملیحه نیست آ..

آقاعبدالزهرا : آره این ملیحه نیست

.

.

داااد زدیم :

ملیحهههه  برووو...بروووو کارِت نداریم

ملیحهههه نیااااا

.

.

و ملیحه در وسط خیابان 

از ماترسید و فرار کرد..

.

.

ملیحه اگر این متنو میخونی همیشه تو زندگیت به این حرفایی که میگم عمل کن:

1- هیچ وقت معلمتو فراموش نکن.

2- شب و تنها توی خیابون نباش.

3- هیچ وقت بی گدار وسط خیابون نیا.

4- هیچ وقت اگر غریبه ای صدات زد نایست..مخصوصا وقتی که اسمت ملیحه نیست اصلا !

5- هیچ وقت از یک روحانی و خانومش نترس دخترم 😋

شاد و پیروز باشی✋

۰ نظر ۲۰ دی ۹۶ ، ۰۱:۵۸
یار شیخ عبدالزهرا(یار طلبگی و هزار و یک...)

بسم الله الرحمن الرحیم

وَالحمدُ للّه القاصِمِ الجَبّارین

مُبیر الظالمین

و حمد و سپاس مخصوص خدایی  که در هم شکننده سرکشان و نابود کننده ظالمان است.

(دعای افتتاح)

.

.

.

کفش + دمپایی طبی 👟

او پی جی + روکش دندان 😆

عینک 👓

در عرض یک هفته کوبوندیم از نو ساختیم خودمونو..

.

.

فقط در راستای اعتراضات اقتصادی و اوضاع معیشتی اخیر 

عارضم خدمتتون که 👇 .

.

.

بسم الله الرحمن الرحیم

نام : یار شیخ عبدالزهرا هستم✋

محل سکونت : از نظر جغرافیایی خونه مون😆

از نظر اقتصادی شِعب ابی طالب 😓

.

.

پ.ن : سلام به همگی...فعلا برا دست گرمی اینو داشته باشین😉

۲ نظر ۱۸ دی ۹۶ ، ۱۲:۱۵
یار شیخ عبدالزهرا(یار طلبگی و هزار و یک...)

بسم الله الرحمن الرحیم 

صبح دیر میرسم حوزه..

خانم سالاری جلوی اسمم تاخیر میزند..

خانم سالاری نمیداند آقایمان تبلیغ رفته..نیست که سر ساعت مرا برساند حوزه..

از حوزه میزنم بیرون..به امید رسیدن به سرویس مجتمع..

اما به میدان شهدا نرسیده اتوبوس سبز قدیمی مجتمع را میبینم که عین یک ماهی از جلوی چشمم سر میخورد و در شلوغی های خیابان توحید گم میشود..

بغضم میگیرد..

به راه دوری که تا خانه در پیش دارم فکر میکنم..

راننده اتوبوس نمیدانست که آقایمان تبلیغ رفته..نیست که این مسیر طولانی تا خانه را با هم برگردیم.

سرخورده توی ایستگاه اتوبوس می ایستم..بی آری تی می ایستد..هم مسیرش میشوم..اما بعد پشیمان میشوم..اصلا حواسم به کرایه400 تومانی اش نبود! تازه بی آرتی که هم مسیر من نیست..

وسط راه پیاده میشوم..یک مسیری را پیاده طی میکنم..

مغازه ها و اجناس رنگارنگشان چشمانم را پر میکنند.

دلم ضعف میرود..گرسنه تر میشوم..

پولهای توی کیفم را سرانگشتی حساب میکنم..

یک پنج تومانی+یک دوهزار تومانیِ نویِ عید غدیر...

نمیدانم مرغ کیلویی چند است اما مطمئم با پول من مرغ نمیدهند!

اصلا اگر بدهند هم حاضر نیستم تنها وارد مغازه مرغ فروشی بشوم!

اصلا یک نفر آدم تنها را که آورده به مرغ خوردن!

اصلا چطور دلم بیاید مرغ بخورم..وقتی او شام نان و رب خورده توی روستا..

زنهایی را میبینم که وارد میوه فروشی میشوند..پس با خیال راحت برای اولین بار تنها.. وارد میوه فروشی میشوم..

شاگرد میوه فروش تفاوت قیمت انگور جعبه ای و کیلویی را به یک خانم دیگر شرح میدهد..

بی تفاوت به حرفهای میوه فروش..

از دور،آهسته و با خجالت میگویم:

نیم کیلو انگور لطفا...

شاگرد میوه فروش آمد بگوید که نیم کیلو انگور نمیشود!

اوستایش اما فهمید که آقای ما رفته تبلیغ..

داد زد :پسر نیم کیلو انگور بکش برای خانم..

.

.

امان از روزی که آقای یک خانه ای،سرور یک زنی،مولای یک حرمی سفر باشد نباشد ..

أَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُشالاتِ  سلام بر آن سرهاىِ بالا رفته (بر نیزه ها)


أَلسَّلامُ عَلَى النِّسْوَةِ الْبارِزاتِ  سلام برآن بانوانِ بیرون آمده (از خیمه ها)


۲ نظر ۰۳ مهر ۹۶ ، ۰۹:۵۰
یار شیخ عبدالزهرا(یار طلبگی و هزار و یک...)